statistics
پدرش از نوادگان علامه میر علی صالح از مدرسین مدرسه علمیه دهدشت در عهد ناصری و مادرش نیز از نوادگان مرحوم سید علی اکبر از بزرگان و ملازمان محمد شفیع خان نوئئ می باشند.
همزمان با شش سالگی ،این شانس را داشت که اولین دبستان سوق دائر می شود این مدرسه در سال اول در عمارت مرحوم خواجه عزیزخان دائر شد و سال بعد به محل کنونی مسجد صاحب الزمان منتقل شد.
مرحوم افرازیان تا پایان سال پنجم ابتدایی در این مدرسه درس می خواند و در سال تحصیلی 1339/1340 از مدرسه دهخدای بهبهان موفق به کسب مدرک ششم ابتدایی می شوند. ایشان بلافاصله پس از این در سال 1340 وارد دبیرستان سلطانی می شوند و تحصیلات دبیرستانی خود را آغاز می کنند و نهایتا سال 1344 از طریق کنکور ورودی ،در دوره نهم دانشسرای عشایری شیراز در مکتب جان دیویی ایران،محمد بهمن بیگی پذیرفته می شوند.
پس از فارغ التحصیلی در سال 1345 به عنوان اولین آموزگار روانه منطقه زیرنای دشمن زیاری می شود. در زیرنا به لطف اخلاق و ادب و وجود انسانهای فرهنگ دوست دشمن زیاری و هم چنین دایی های ایشان سادات نورالدین ،توانست شلوغ ترین کلاس درس روستایی را در آن زمان برگزار کند به نحوی که دانش آموزان آن در حال حاضر از سرآمدان شهرستان می باشند.
ایشان به سال 1351 با دختر، مصلح بزرگ شهرستان، مرحوم حجت الاسلام سید غزوان پرهیز ازدواج می کنند و از این تاریخ به بعد به عنوان آموزگار مدرسه محمدی سوق مشغول می شوند.
افرازیان،بواسطه علاقه وافر ایشان به تحصیل برای شرکت در کلاسهای تقویتی ، تابستانها عازم شیراز می شوند تا اینکه موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی می شوند.
ایشان سپس به عنوان مدیر سپاه دانش شهرستان کهگیلویه که در آن زمان شامل بهمئی و لنده و چرام دیشموک و قلعه رییسی هم بوده است انتخاب می شوند و با پای پیاده از مدارس روستایی سپاهیان دانش بازدید می کردند.
در همین زمان بود که فهمید چند بورس تحصیلی ضمن خدمت کاردانی برای دیپلمه های فرهنگی ابلاغ شده است. از آنجایی که او همه شرایط آن را داشت بلافاصله ثبت نام نموده وعلی رغم مخالفت شدید جناب قمصری مدیر آموزش و پرورش دهدشت از مسئولیت اداری استعفا و به عنوان دانشجوی ضمن خدمت تابستانه عازم شیراز می شوند.
از این دوره بود که رتبه ایشان از آموزگاری به دبیری ارتقا پیدا می کندو به عنوان دبیر علوم تجربی مدرسه راهنمایی ادب مشغول می شوند.
سال 1357 ایشان به عنوان مدیر مدرسه راهنمایی ادب سوق (نواب امروری)منصوب می شوند.در همین سال بود که مبارزات مردم ایران بر علیه سلطنت پهلوی آغاز می شود. در دی ماه 1357 زمان حکومت نظامی ازهاری،اعتراض مردم سوق به سفر استاندار کهگیلویه باعث واکنش نیروهای امنیتی می شود.
ایشان به همراه مرتضی محمدی،سید مندنی عبدالله پور و مرحوم حاج نصرت تقوی و شهید جاوید بهبهانی دستگیر و به زندان گروهان دهدشت منتقل می شوند.این دستگیری با اعتراض شدید مردم کهگیلویه و منطقه سوق روبرو شده است.پس از چند روز با وساطت مرحوم حجت الاسلام میراحمد تقوی،سید غزوان پرهیز و با حمایت شهیدسرگرد اعتماد زاده از زندان آزاد می شوند.
در سال 1367 به عنوان مدیر دبیرستان شهید رجایی سوق منصوب می شوند و در همین سال موفق شد با رایزنی های بسیار ،دبیرستان دخترانه ای که امروز به نام حضرت مریم می باشد به عنوان ضمیمه دبیرستان پسرانه تاسیس نماید تا دختران منطقه از ترک تحصیلی رهایی یابند.
ایشان پس از این تا دوران بازنشستگی و پایان خدمات سی ساله اش یعنی سال 1375در نقش مدیر مدرسه راهنمایی خدمات گسترده ای به نسل جوان آن دوران داشتند.
ایشان در طول حیات خویش همواره به عنوان یکی از پناهگاههای مردم بوده است و با هم کاری بزرگان شهر ،زمانی نگهداری و بهداشت و تمیزی شهر را مدیریت می کردند،در مراسم محرم با صوت خوش الحان خویش، نوحه خوانی داشتند و در ساخت اولین مسجد شهر به همراه عموم و خصوص مردم سوق همکاری خالصانه ای داشتند و در اکثر مراسم خواستگاری به عنوان سخنگو بیانات تاثیر گذاری داشتند.
در زمان بازنشستگی دو حادثه تالم بار ،زندگی شیرین او را تلخ و مسیر طبیعی روحیه او را تغییر می دهد. اول:غرق شدن فرزند ریاضیدانش در رودخانه بشار که تبدیل به یک حماسه شورآفرین هشت روزه ای از حضور و تلاش مردم قدردان و فهیم سوق برای جسنجوی پیکر مطهرش ،شده است
و دوم تصادف خونبار برادر فرهنگی وارسته اش مداح اهل بیت ،هنرمند، سید مسعود صالحی زاده در جاده باشت بوده است.
پس از این دو حادثه غمبار ،روحیات افرازیان با غم و غصه و ناراحتی همنشین می شود ولی با این همه موفق به سامان دهی خانواده می شود. دخترانش را به خانه بخت می فرستند و تنهاپسرش را داماد می کنند.
سرانجام جغد شوم بیماری در سال 1400 در وجودش لانه کرد و پس از چهار سال مبارزه، علی رغم تلاش فراوان برای رهایی ، در غروب جمعه سوم بهمن ماه 1404 در حالی که 78 بهار از عمر بابرکتش می گذشت جان به جان آفرین تسلیم نمود وبه سرای آخرت رحلت نمود.
مات سعید ا عاش سعیدا
سید نورمحمد حسینی سوق
برچسب:
نویسنده: هلیا حکیمی