statistics
کربلایی مسعود محمدی فرزند مرحوم کاید مظفر متولد 1333می باشد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی درسوق برای تکمیل تحصیلات روانه بهبهان می گردد.
سال 1350درکنکور ورودی دانشسرای عشایری شیرازپذیرفته می شود وسال بعد برای انجام خدمت به فرهنگ سوق در دبستان محمدی وقت و باهنر کنونی به خدمت مشغول و درکنار معلمی، با خلاقیتی که داشته اند،فعالیتهای وسیع فرهنگی و ورزشی خود را در سطح جامعه آغاز می نماید. در ادامه مسیر،با یکی از فرهنگیان خدوم شهر به نام سرکار خانم فریبا اسفندیاری ازدواج نموده که ثمره این ازدواج دختری است که با تحصیلات هنری خویش،ادامه دهنده راه پدر خواهد بود. زندگی شاد و باطراوات مسعود باحادثه مرگ برادر رزمنده اش ساعد،در سال 1361 وارد امواج منفی ناراحتی و عمگساری می شود. سالها طول کشید که به کمک آشنایان و هم شهریان، زندگی عادی خویش را مجددا آغاز می نمایند. او در دهه 80 پس از سی سال تلاش و سعی وخدمت به افتحار بازنشستگی نائل و نهایتا در روز 31تیرماه دعوت حق را لبیک گفت.
آنچه در این مختصر می آورم دل نوشته ای از یادداشت های شخصی ام می باشد تا تصویری هوایی و کلی که از هندسه شخصیت این عزیز شهر و شهرستان را در خاطرم نقش بسته تحت عنوان هندسه شخصیت کربلایی مسعود با دوستان و رفقا و بازماندگانش به اشتراک بگذارم.قبل از هر چیز: العُذْرُ عندَ کرامِ الناسِ مَقبولٌ»:عذرخواهی نزد بزرگان و کریمان پذیرفته است.
تامس کارلایل معتقداست که «تاریخ هر منطقه ای، چیزی جز زندگینامه انسانهای بزرگ نیست.»از نظر او افراد موثر و فعال و کنشگر ،موتور محرک تاریخ هر دیاری هستند. اگر این کنشگران نبودند ،تکامل و تغییرات مثبتی را در جعراقیای جوامع شاهد نبودیم.
به عبارتی ،انسان های فهیم وآغازگر ، به عنوان مهمترین عامل محرکه برای پویایی، در خلق پدیده ها، نه تنها خود، بلکه محیط پیرامون را نیز دگرگون میسازد. این شخصیتهای فعال (کنشگر | Proactive) را با ویژگی هایی مثل پیش دستی در عمل ،مسئولیت پذیری،مثبت اندیشی و اثرگدار بودن در جامعه و منطفه می شناسند. برای اینکه ارزش این افراد مشخص تر شود افراد منفعلی را در نطر آورید که همواره تسلیم شرایط موجود و بدون هیچ گونه خلاقیت و نوآوری می باشند.
شهر کوچک سوق به طور خاص و حوزه فرهنگی آن به طور عام، روزگاری ژنراتور پرقدرت معنویت و مذهب و فرهنگ و ورزش کهگیلویه بوده است.نیروی محرکه این ژنراتور ،علما و روحانیون و فرهنگیان و متنفذینی بودند که با سوختن خویش هر روز به توان این نیروگاه می افزودند. مسعود یکی از این سوختگانی بود که ققنوس وار آواز میخواند و از آواز خویش به وجد و اشتیاق می آمد و در خویش آتشی میافروخت تا از خاکستر آن، ققنوسی دیگر متولد شود و مانع خدشه دار شدن صدر نشینی فرهنگی و آموزشی منطقه و حوزه فرهنگی سوق شود.
افرادی که مرحوم مسعود را می شناسند به اتفاق، بر این نظر بنده مهر تاییدی می زنند که مرحوم مسعود در طول حیات اجتماعی خویش و حتی دوران بازنشستگی اش همواره فردی کنشگر و فعال و تصمیم ساز و موثر بود به نحوی که تاثیرات مادی و غیر مادی او را در حیات اجتماعی منطقه مان به عینه مشاهده می کنیم.
ضلع دوم :شخصیت فرهنگی مسعود
تئاتر بزرگترین شکل هنر است و بی واسطه ترین راهی که یک انسان میتواندحس انسان بودن خود را با دیگری به اشتراک بگذارد : اسکار وایلد
مسعود یک معلم ساده نبود. او یک مربی بود. معلمی و مربی گری شباهت های زیادی دارند ولی مربی گری فضیلتی است که هر معلمی به آن دسترسی پیدا نمی کند.در اسنادی که من رویت کردم،مسعود اولین مربی تربیتی حوزه آموزش پرورش کهگیلویه بود. فعالیت های فوق برنامه و غنی سازی اوقات فراغت شهرمان برای اولین بار با مدیریت ایشان نهادیته شده بود.کلاسهای فرهنگی و هنری نقاشی و کاردستی و اردوهای تابستانی استانی و برون استانی و تشکیل گروه تئاتر در شهر برای اولین بار با مسئولیت ایشان شکل گرفت.
او ابتدا در سطح تنها مدرسه شهر، به کمک چند نفر از همکارانش ،نمایشنامه هایی که گاها بسیار تند و انتقادی و اجتماعی بوده است را اجرا می کرده است. اوج سازماندهی هنرمندان سوق تشکیل گروه هنری خوشه،در اواسط دهه 50 بوده است. خاطرات شبهای نمایش گروه خوشه در مکان مشهور به طرح کاد سوق ، هنوز از ذهن نوجوانان آن زمان و پیرمردان امروزی بیرون نرفته است.نمایش تراژدبک اسم شب،به کارگردانی مرحوم مسعود محمدی و با بازی زیبای مرحوم مسعود صالحی،جفایی، علویان،شجاعت،پورمحمدی و.... اوج کار هنری خوشه بوده است. او حتی برای اینکه به تماشاگران ارزش تئاتر را نشان دهد بر ای اولین بار بلیط فروشی تئاتر را به صورت سمبلیک آغاز نمود .
آین آغازی را که مسعود مدیریت می کرد. بعدها توسط گروههای هنری دیگر و با مشارکت ایشان، رشد یافت و فربه شد ولی الاسف که امروزه تنها خاطراتی از آن افتخارات برای نسل جدید باقی مانده است.
مسعود بعدها در فیلم شیرتپه حاج علی موسوی و دژسوق سید مجید پرهیز و اکثر نمایشنامه هایی جشنواره فجر به عنوان دستیار کارگردان و بازیگر هم مشارکت داشتند . اوج این هنر نمایی را در نمایشنامه خوابگردها نوشته مرحوم حسین پناهی به کارگردانی سید مجید پرهیز می بینیم که به عنوان منتخب جشنواره ملی فجر در تالار وحدت با اقبال داوران و استقبال شدید تماشاگران روبرو می شود.
مسعود از ذوق هنری اش در مراسم عزادارای امام حسین ع هم نهایت استفاده را می برد. او علاوه بر مشارکت فعال در سینه زنی های محرم،از ارکان اصلی برگزاری دوران شکوه تعزیه سوق بودند. او هم در بازیگردانی و هم بازیگری و هم نظم و دکوراسیون تعزیه تمام ذوق هنری ظریف خود را به کار می بست تا تعزیه سوق به عنوان یک آیین کشوری ثبت و ضبط شود.
مسعود اولین خطاط شهرمان هم بوده است. رقص قلم موی مسعود بر روی پارچه و دیوارهای شهرمان،پیامهای فرهنگی را با ظرافت خاصی بر شیارهای مغز و گره های صاف روح و روان مخاطبان الصاق می کرد.
در کنار این نقشهای هنری و تربیتی ،مسعود همواره به عنوان یک خبرنگار و همکار مطبوعاتی روزنامه ها و مجلات کشور اعم از سیاسی و فرهنگی و ورزشی به توسعه فرهنگی و خصوصا رونق مطالعه روزنامه و مجله کمک شایانی نموده اند. اگر مجلات گذشته را ورق بزنید از خبرها و گزارشات مسعود درلابلای آنها کم نخواهید دید.
یکی از شاخص های انسان های توسعه یافته،میزان علاقه به گردشگری است.مسعود اکثر مناطق دیدنی ایران را به دقت و ظرافت زیارت و سیاحت کرد.او تمامی نفاط قوت ها و ضعف های آن مناطق را گردآوری کرده بود و با تمامی علاقه مندان به اشتراک می گذاشت.
تمامی این تجربیات هنری و تئاتری و نقاشی و خطاطی و گردشگری ... به مرور، مخلصانه به نسل پاکی منتقل شد که بعدها خود باعث تولید آوانگاردیسم های معناگرایانه فرهنگی و عصیانگری و انقلاب در منطقه شده است.نسلی که بر علیه تمامی ظلم و ستم جهانی خروشیدند.قشر ممتاز این نوع از آوانگاردیسمهای مدرن را شهدای پاکباز شهرمان محسوب کنید که به نوعی آواز مسعودهای شهرمان پر پروازشان را پرورانده اند تا در معراج آسمانی روزی خود را از خدای طلب نمایند
به قول یکی از نویسندگان ،فوتبال کهکشانی است از چراییها، از چگونگیها، از تلخند و شکرخندها، از شوری در ژرفنای کودکانهها، از کرانهها، از افقها، از انگارهها، از عشق به میهن، از سایه روشنهای آنات و لحظاتی که در ثانیه ای میتواند مانند شعری، شعور ناظرش را محصور و مسحور و شیفته و شیدای خویش کند. درست مانند هنر که او نیز از چنین موهبت آسمانی بهره مند است. در واقع همانطور که با یک اثر هنری می توان تاریخی را ورق زد تا سیرتکاملی اندیشه را نگریست و قصه ها و اسرار نهفته و اخفایش را افشا کرد، با فوتبال هم میتوان چنین کرد
تاریخ فوتبال سوق یعنی تاریخ زندگی مسعود. او با ترکیب هنر و فوتبال ،طعم شیرین ورزش در کام حوانان و نوجوانان می ریخت. این تلاش فوتبالی او تا زمانی ادامه داشت که در زمین فوتبال با نوجوانانی که حکم نوه او را داشتند لخت می شد و با آنها هم بازی می شدند.
ایشان در ادامه برای گسترش فوتبال و ورزش شهر،نیروهای تاثیرگزار اجتماعی که ورزشکار هم نبودند در قالب مدیر تیم و کمیته های فوتبال به بازی می گرفت.
در زمان تلاش مرحوم مسعود هر هفته یک همایشی در استادیوم داشتیم. 22 بازیکن در زمین، دو نیمکت و انبوهی از پیرمردان و جوانان و خردسالان که صدای تشویق آنها ،چنان انبوه خلقی را بوجود می آورد که همتا نداشت. در آن زمان که چندان دور هم نبود ما به کرات ماهانه و گاهی روزانه در این انبوه ها گم می شدیم و هیجانات خود را خالی می کردیم ولی متاسفانه این صدای هلهله و شادی و تخلیه هیجانات را نسل جدید صرفا در همایش های انتخاباتی و سیاسی چهار سال یک بار تجربه می کنند. فاصله زیاد است زیادتر هم خواهد شد.
دوستان از ما خرده نگیرید ولی با بازنشستگی مسعود ،فوتبال شهرمان هم به همین روزی افتاد که می بینید.
مسعود دروازه بان،کاپیتان، و در اواخر فوروارد تیم شهرمان بود.آن زمان کسی حریف سوق نمی شد.بازیکنان بزرگ سوق به کاپیتانی و بعدها با مربی گری مسعود چه افتخاراتی برای این شهر که نیافریدند. افتخاراتی که متاسفانه، در هیچ جا هم مستند نشده است.
ساختار سازی تیمی ،مدیریت و رهبری خاص ایشان در ورزش شهر و فوتبال دیارمان ،وظرافت بینی های دقیق ایشان ،چنان فضای صمیمی و رقابتی به شهرمان می داده است که تنها رقابت در زمین فوتبال معنا داشته است و بیرون از زمین دوست و قوم برادر پشت به پشت همدیگر ،بار ورزش شهرمان را به دوش می کشیدند.
او بزرگ بود و با همه بزرگان فوتبال از روشن و پروین و پورحیدری و درخشان و زرینچه و پیوس و.....نشست و برخاست داشت و نظر می داد و نظر می گرفت. دوران مربی گری را تا حد اعلی هم طی می کند تا بتواند به نونهالان و جوانان شهرمان فوتبال مدرن را آموزش دهد.
یکی از مهم ترین تضادهای فوتبالی ،رقابت شدید پرسپولیس و تاج یا استقلال کنونی بود. مسعود هبچوقت اجازه نمی داد در شهرما، تیم استقلال یا پیروزی شکل بگیرد. او حتی دقیق تر می شد اجازه نمی داد تیمی با لباس آبی یا قرمز هم به میدان بیاید. او به شدت با تیم های قومیتی هم مبارزه می کرد و با رایزنی پرورشی،سعی می کرد قوم و طایفه و تیره در ورزش لانه نگزینند. جنبشی که در سالهای اخیر به نام فیر پلی در فوتبال به صورت فرعی مد شده است سالها قبل در مکتب فوتبالی مسعود یک اصل بود.
بدون اغراق همه ما باید اعتراف کنیم رایزنی برای ساخت این استادیوم و چمن و دیوارسازی و هم چنین سالن های ورزشی از معبر سازمان تربیت بدنی یک نفره ای به نام مسعود صورت پذیرفته است.
ما مسعود را امروز به خاک می سپاریم. ولی مسعود هم چنان به یاد خاک شهر ماست. سالهاست که منتطر ققنوس های جدیدی هستیم که با صدای جادویی خود،خاک حاصلخیز فرهنگ شهرمان را سیراب نماید تا دچار نفرین نسل گذشته و آینده نگردیم. به قول پناهی: میزی برای کار/کاری برای تخت/تختی برای خواب/خوابی برای جان/جانی برای مرگ/مرگی برای یاد/یادی برای سنگ/ این بود زندگی
سوق . اول مرداد ماه 1404/ سید نورمحمد حسینی سوق
برچسب:
نویسنده: هلیا حکیمی