به نام خدا
نقش آفرینی کی عطا در جامعه
نورمحمد حسینی سوق
ن والقلم و مایسطرون
در رثای نادره مردی از خطه فرهنگ اصیل ،سرزمین رازها و رمزها ،منطقه بلادشاهپور و دیار آریوبرزن ،جغرافیای افسانه ای یعنی استان کهگیلویه و بویراحمد به سوک نشستیم.
مرحوم استاد جاج عطا طاهری ،نزدیک به یک قرن ایستادگی کرد،نوشت و گفت ،سکوت کرد و نگفت ،تاقامت درخت پر ریشه ولی کم ثمر فرهنگ عشایری استان ،به ثمر نشیند.
مردی با گرایشات سنتی ولی اندیشه های مدرن ،هم نشین بزرگان و اعیان ولی از جنس توده مردم ،اروپا دیده و شهرگشته اما عاشق دیار و ولایت و مشک وملار،مردی باذهنیت پیچیده ولی ساده گو و ساده نویس .
قلب شاعرانه ،عقل کنکاشکر ،دید نقاد ،چشمان تیزبین ،دستان مهربان ،پاههای خستگی ناپذیر ،سینه فراخ او برای جمله ندیمان و همنشینان و شاگردان و رفقای او خاطه انگیز بود.
سخن گفتن از چنین شخصیتی به معنای جامعه شناسانه آن بسیار سخت و دشوار است.ولی به حکم ضرورت به دلیل بیست و دو سال درک محضر او به تناوب ،سعی خواهم کرد که برخی از نقاط هندسه زندگی اجتماعی او را ترسیم نماییم ،باشد تا به وقت فراغ شاهد پژوهشهای پربارتر مفصل تر و علمی تر از ایشان بوده باشیم.
شادروان استاد حاج عطا طاهری به سال 1307 درست درهمزمان با آغاز شورش های عشایری علیه بیداد رضاخانی ،دیده به جهان گشود.
قتل پدر و کشتارمردم و هجوم و غارت و فقر و ظلم و عقب ماندگی و بیسوادگی عمومی مختصات دوران کودکی و نوباوگی اورا احاطه کرده بود.
این جریانات نامانوس ملموس و دم دست ،کم بود که جنگ جهانی دوم در حالی که یازده ساله بود آغاز گشته است. قصه او با آلمانی های جاسوس ویا مامور ویا...خواندنی است.
سیزده ساله بود که در ایران شاه گردش شده است. رضاشاه تبعید و پسرش محمد رضا جای اورا گرفت.
بیست و دوساله بود که نهضت ملی شدن نفت به اوج خود رسیده است. و پنجاه ساله بود که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی ره به پیروزی رسید.
پس از انقلاب دوران خاصی را طی کرد. سپس از دهه 70 تا دم مرگ یک پای ثابت نشست های فرهنگی و سمینارها و جلسات پژوهشی و تحقیقاتی شده است.
علم دارم که برای توصیف و تبیین وجوه شخصیتی یک فرد شاخص ،باید همواره با سه مشعل به آذین بندی فعالیت های او بپردازیم.تخیل جامعه شناسانه ،فنون ادیبابانه و قصه پردازانه و سوم تسلط روان شناسانه .
این کار جامع ، محتاج عزم جدی و یک کار گروهی است. بنده به سهم خویش با استفاده از بینش جامعه شناسانه و تجربه زیسته ملاقاتهای فراوان با ایشان و ثبت مصاحبه های دقیق وعلمی با ایشان حرفهای زیادی برای گفتن دارم.
بخشی از این حرفها را در هنگام بیماری درست یک سال قبل در مقاله ای تحت عنوان "به بهانه کسالت کی عطا طاهری "نوشتم.ایشان از روی تخت بیمارستان لطف کردند و یک ساعت تمام با من در خصوص مسائل صحبت نمودند.
ولی درست یک سال بعد که دیگر استادی وجود ندارد در رثایش به حرف در آمدم.چون معتقدم که در خلال کوچه پس کوچه های تاریخی استاد همواره فردی موثر ،کارا ،اثرگذار،و نقش آفرین بوده است.به مناسبت وفات این گنجینه ادب ،وبه مناسبت نه دهه عمر با عزت و کرامت و تلاش و فعالیت ،سعی می شود در این مقاله نه درس از زندگی پر فراز و نشیب این استاد را تقدیم نموده ام.
درس اول : فرهنگ زدگی او در برابر گرایش غالب سیاست زدگی.
امروزه هر کدام از ما به موجب یک بیماری اجتماعی در هر جا که می نشینیم قوت مان سیاست است. ولی در بزم هایی که ایشان حضور داشتند ،در کلبه با صفای خویش ،هیچ مباحثه ای به جز بحثهای فرهنگی نه خریداری داشت و نه قابلیت عرضه شدن.
درس دوم :مشارکت فرهنگی فعال :
در حالی که بسیاری از محافل فرهنگی استان ما کم جمعیت و کم رمق برگزار می شودولی استاد با این سن و بیماری و نداشتن وسیله رفت و آمد همواره اولین نفری بود که به محافل فرهنگی وارد می شد و آخرین نفری بود که خارخ می شد.
درس سوم :تعصب شدید به فرهنگ عشایری :
در تاریخ آمده است که رضا شاه به بهانه نوسازی ،فرهنگ و حیات عشایری را مظهر کهنه گرایی و واپس ماندگی می دانست.این منطق غیر دموکراتیک و غیر علمی همواره به عنوان یکی از ادله های استاد برای مخالفت با سیاستهای فرهنگی پهلوی محسوب می شده است. سیاست های تخته قاپوی رضاخان و حذف حیات عشایری که دلیل اصلی قیامهای عشایری در کل ایران و من جمله استان بوده است بار ها مورد حمله و هجمه استاد قرار می گرفت. صد البته این به مفهوم این نیست که او با مدرنیته مخالف بوده است ،هرگز ، بلکه او مثل اکثر دانشمندان فرهنگ گرا و انسان محور ،بین حیات عشایری و نوسازی و پیشرفت تضادی احساس نمی کرد.
درس چهارم :مبارزات ملی گرایانه و میهن پرستانه :
استاد عطا طاهری در حالی که تازه به سن جوانی رسیده بود به صورت فعال در روند مبارزات ملی شدن صنفت و استقرار یک دولت ملی قرار داشته است.شرح خاطرات او در این ماجرا برای بسیاری از جوانان و مبارزان و میهن پرستان در آن بهبوهه زمانی جالب و خواندنی است.
درس پنجم :اهمیت سواد و قلم
شادروان طاهری در سال 1335 پس از گذران دوران عجیبی ،وارد دانشسرای عشایری گردیده اند. سال 1337 پس از طی آموزشهای معلمی به استخدام فرهنگ درآمده است. به زبان علم و قضاوت عقل و به ضرورت زمان در آن سالهای واپس زدگی و بیسوادی و عقب ماندگی ،تنها سیم سواد می توانست نقطه استارت موتور تحرک اجتماعی و پیشرفت استان باشد.
نقشی که استاد در این نقش ،در کسوت معلمی و سازمانی و مشارکت در کنفرانسهای ملی و همکاری با کمیسیون عمران استان بازی می کرد بر هیچ کس پوشیده نیست.
درس ششم:رسواگر خیمه شب بازی دموکراسی شاهنشاهی
آنچه در ظاهر ،زمان پهلوی شاهد بودیم برگزاری انتخابات و اعلام نتایج رای و انتخاب یک نماینده از این حوزه بوده است. ولی رژیم شاهنشاهی هیچوقت به اهالی بومی توجهی نمی کرد. داستان حذف کاندیداتوری مرحوم ملک منصور باشتی ،مرحوم اسکندرخان چرامی ومرحوم عطا طاهری نمونه ای از این انتصابات به جای انتخابات و بی توجهی به بومیان بوده است.
در این میان قصه کی عطا طاهری کاملا خواندنی تر و جالب تر است. او که از پشتوانه کامل مردم برخوردار بود بنا به دستور مافوق از انتخابات کنارگذاشته و فردی را جانشین کردند که اصلا هیچ منطقه ای از این استان را نمی شناخت و حتی قادر به تلفظ واژه کهگیلویه و بویراحمد هم نبود..
درس هفتم:درس مبارزه و همراهی با انقلاب اسلامی
کی عطا طاهری با آغاز مبارزات انقلابی به رهبری مرحوم امام ،یک بار دیگر لباس مبارزه پوشیده و به خیل انقلابیون پیوست. در این فراز دو اقدام تاثیر گزار او در تاریخ بی نظیر و مثال زدنی است.
پس از جریان مسجد حبیب شیراز در سال 1357 که منجر به شهادت چندنفر و دستگیری مرحوم آیت الله ملک حسینی شده است ،مرحوم کی عطا طاهری در قامت یک مبارز به همراه همقطاران خود وارد استانداری استان و تقاضای دیدار با سرلشکر همپایی استاندار نظامی عهد ازهاری می نماید.
در دیدار با او با زبان تهدید ،از استاندار می خواهد که با مرکز مکاتبه کن که اگر آیت الله آزاد نشود کل منطقه به آشوب کشیده می شود و قیام مسلحانه آغاز می گردد.
استاندار پس از این که دید تهدید جدی است از طریق توصیف و ضعیت استان ،خواهان آزادی آیت الله می شود و دولت هم مجبور می شود او را آزاد نماید.
و دیگر این که :
در گرماگرم مبارزه ،شخص ایشان با هماهنگی با مرحوم آیت الله ملک حسینی اعلامیه را آماده می می نماید و با مشاوره با دوستان خویش بوسیله تلگراف آن را به محضر امام به عنوان سند بیعت عشایر استان با امام ارسال می نماید. رابط این قضیه هم استاد دکتر مندنی پور بود که در آن سالها در فرانسه به تحصیل مشغول بود.
در پی این ماجرا امام خطاب به عشایر استان پیام تاریخی زیر را مطرح می کند :
«بسمه تعالى
توسط جناب مستطاب حجت الاسلام آقاى حاج سید کرامت اللَّه ملک حسینى- دامت افاضاته
عموم طوایف و ایلات سلحشور و شجاع بویراحمد- ایّدهم اللَّه تعالى
از عواطف اسلامى شما سلحشوران مسلمان و طرفداران جمهورى اسلامى متشکرم. امید است در پرتو حکومت عدل و افراشته شدن پرچم اسلام، آزادى و امنیت و استقلال نصیب ملت محترم ایران شود. این جانب از طوایف بویراحمد و سایر طوایف شجاع ایران تقاضا دارد که در حفظ نظم و امنیت منطقه خودشان کمال مراقبت را بنمایند؛ و در این موقع حساس که به وطن ما مى گذرد نگذارند اشخاص ماجراجو به بدخواهان دین و کشور بهانه دهند. از خداوند تعالى عظمت اسلام و مسلمین را خواهانم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.
روح اللَّه الموسوی الخمینى
این نقشهای بی بدیل مبارزاتی در زمان فقر مبارز و مبارزه واقعا ستودنی و گفتنی است.
درس هشتم گسترش فرهنگ مکتوب عشایری از طریق نشر کتاب و کمک به محققین
بی شک ایشان را باید به عنوان اولین نویسنده استان محسوب نماییم. کمتر محقق و نویسنده ای ایرانی و خارجی را سراغ دارم که در خصوص این منطقه کاری را انجام داده باشد و از راهنمایی ایشان بهره نبرده باشد.
او در ممیرو زلال انسانیت را فریاد زدو فقر را فخر ممیرو قرار می دهد تا انگل های سرمایه دار قادر به مکیدن خون این ضعفا نباشد.
در درخت را نکشید ،نوعی ناتورالیسم و طبیعت گرایی و پاسداری از جنگل ها و مراتع را فریاد می زند.
در کی بانو ضمن بیان نگاه مترقیانه به زنان استانی ،علم و سواد را را بانی پیشرفت و مسبب کوچ جادو و جنبل می داند.
در جزوه مردی از شتاور ،به فکر زنده کردن درکال ها ،شیر وهره ها ،تعاونی ها و همیاری های سنتی می باشد تا این نوع مشارکت ها را با میراث مدرن برادران راچ دایل یعنی تعاونی آگاه کند.
در فصلنامه آینده فریاد می زد که ای مسئولین و ای مدیران ،گچوره های شهر تاریخی دهدشت سرمایه طلایی هستند .آنها را به امان خدا رها کردید و تراکتور ها و کمپرسی ها و الاغ ها خروار خروار از آنها را بار می زنند و به عنوان وسیله طاق زدن منازل استفاده می شود.گریه می کرد. فریاد می زد. تا همین اندکی که می بینید به جای مانده است.
و بالاخره در کوچ کوچ به سبک مالینوسکی در کتاب غریزه جنسی وسرکوبی آن درجوامع ابتدایی، ،به شیوه مارگارت مید در کتاب بلوغ در قبیله ساموآ ،عمیق تر از جوادصفی نژاد در کتاب عشایر مرکزی ایران ،بسیارکاربردی تر از هنری فیلد در کتاب مردم شناسی ایران ،واقعی تر از نادر افشار ادری در کتاب ایل بهمئی و....مردم شناسی استان را نوشت.
او آنچه دید و شنید را قلمی کرد. ماخذ خود اوست.چشم هایش ،دستهایش ،گوشهایش ،قلبش ،دروازه علمی و منابع اصلی این کتاب است.
یک کتاب به شیوه participant observation مشاهده مشارکتی کامل ،یک کتاب پر بهره از زبان اصیل لری ،
نقد این کتاب خود قصه دیگری است. عیب دارد حتما عیب دارد. قابل نقد است چون علمی است. ولی منحصر به فرد است.
درس نهم: تفکیک نویسندگی از مولفی :
استاد یک نویسنده بود. سبک خاص خود را داشت. خود می دید و می نوشت. نقد فنی را به ادیبان می سپارم ولی سبک او سبک خود او بود. اکثر کسانی که یادگار مکتوبی دارند تالیف کردند ولی ایشان نوشت.به قلم خودش و انشای خودش.
خدایش بیامرزاد.
نورمحمد حسینی سوق
15 فردین 1397 .یاسوج
برچسب:
نویسنده: هلیا حکیمی