خرید بک لینک

به نام خدا

*جامعه شناسی آشوب های دی ماه 1396در ایران* نورمحمد حسینی سوق

این روز ها نقل توزیع شده در همه محافل و گروهها و جلسات ،نقل اغتشاشات اخیر است. اغتشاشاتی که جرقه آن در شهر مقدس مشهد زده شده , وسپس به خیلی از استانها من حمله استان کهگیلویه و بویراحمد هم رسید.

سوال اساسی که مردم از تحلیل گران و افراد مطلع می پرسند این است که :چه عواملی باعث این ناآرامی ها گردیده اند.

برای ساده کردن موضوع ،ما فرض می کنیم که دولت و جامعه ایران یک تیم واحد می باشند که به دنبال اهداف و گل های فراوان و پیروزی در مسابقات متفاوت هستند. اگر این اغتشاشات را به عنوان یک گل خورده بدانیم چه تفسیر و تحلیلی در خصوص این گل می توانید ارائه دهید.

ساده ترین و به نوعی عاجزانه ترین تفسیر این است که بگوییم تیم های حریف مثل عربستان ،و اسراییل و آمریکا و انگلیس و فرانسه و بحرین و داعش و نوادگان صدام توانستند به دروازه ما نزدیک شوند و چنین بحرانی را درست کنند..

غیر عالمانه ترین ترین تفسیر این است که علت العلل این آشوب ها را فضای مجازی تلگرام و اینستا و تویتر و یوتیوپ وفیسبوک و.....بدانیم و مصداق عینی ما نیز این باشد که پس از فیلتر شدن این فضاها ، قصه اعتراضات و اشوبها فروکش کرد.

عده ای نیز دانسته یا نا دانسته انسان ایرانی را با تحلیل مارکسیستی خویش با یک تحویل گرایی عالمانه تا سرحد بشر اقتصادی پایین آورده و مباحث زمینه ساز اقتصادی مثل گرانی ها و رکود و سیاه نمایی از وضعیت اقتصاد را به عنوان عامل اصلی این آشوب ها می شمارند .

راستی راز این قصه چیست ؟ آیا نواده صدام و عربستان در گل نشسته و ترامپ و اسراییل به چنان قدرتی رسیده اند که توانسته اند در ام القرای ایران ،مشهد مقدس که والیان آن حتی اجازه کنسرتی هم صادر نمی کنند چنین آشوب و اعتراضی را راه اندازی نمایند.

آیا رسانه های مجازی ،آن هم کمپین های متعلق به حسینی و آقازاده ای مثل روح الله زم و.......دارای چنین قدرت تلقینیی و اقناعی در جامعه هستند که این همه جوان و زن و مرد را تهییج نمایند و به خیابان بیاورند.

آیا انسان ،همان کسی که ما او را خلیفه الله می خوانیم تبدیل به یک بشر اقتصادی مارکسی شده است؟

جواب ما این است که ما همه این عوامل را در قصه اعتراضات دخیل می دانیم ولی عوامل اصلی را در جاههای دیگری حستجو می کنیم..

بی شک هیچ کدام از نیروها و جریانات تاثیر گزار ، دول خارجی را به عنوان دوست و همراز نمی شناسند بلکه آنها را به عنوان دشمن و یا بعضا به عنوان رقیب ایران می شناسند. از رقیب همواره انتظار داریم که حمله کند و به دروازه ما نزدیک شود. از گروههای مخالف و معاند نیز به جر ضدیت با نظام سیاسی ایران چه چیزی انتظار می رود.

ما عوامل خارجی را نفی نمی کنیم ولی بیایید به مدافعان تیم خویش ،به دروازه بانهای خویش ،به هافبکهای تیم خویش نگاهی بیاندازید. به ساختار تیمی خویش نظری بیفکنید .

باید به جای تحلیل های تک عاملی قرن 18و 19 به سراغ موتورخانه سیستم خویش رفته و به عیب یابی آن بپردازیم. در درون سیستم و نظام جامعه ایرانی و موتور خانه آن چه ایرادات یوجود دارد.

ایراد اول :

انقلاب اسلامی ایران بر خلاف خیلی از انقلابها هنوز حالت انستیتوسیون یا نهاد مستقر پیدا نکرده است. بر خلاف سایر انقلابات جهان ،هنوز در حال حرکت و جنبش است.موضع گیری های ایران در قبال نهضت های آزادی بخش و قیام ها و جبش های بین المللی بیانگر همین واقعیت است.

در آغاز ، موتور حرکت انقلاب ما اسلام خاصی بود. قرائت آرمانی انقلاب ،اسلام علوی وبه تعبیری اسلام ناب محمدی بود.اسلام عثمانی ،اسلام اموی ،اسلام وهابی و اسلام صفوی به شدت از قرائت غالب انقلاب فاصله دارند.

اسلام علوی آرمانهای بلند و رفیعی دارد. آرمانهایی که برای اجرای آنها احتیاج به پاکدستانی است که برای نور شمع بیت المال حسابداری و ذیحسابی دارند.چه رسد به بودجه های میلیاردی و کاخ های طلایی و صندلی های مخملین . حال سوال اینجاست که :

چند درصد وزرا و منصوبین ،نمایندگان مجلس ،قضات ،وکلا ،مدیران و ائمه جمعه وتولیت ها و سخنرانان و مداحان مشهور ما دارای رفتارعلوی یا شبه علوی هستند. اگر مبنا را تریبون های رسمی بگیریم به نتایج نا زیبایی می رسیم.

افشاگری های هتاکانه احمدی نژاد از فساد همه مسئولین به غیر از خود و دارو دسته اش ، نظریه وحشتناک 4 درصدی قالیباف ،لیست بلند و بالایی اتهامات ادعایی ازسوی کمپین های جنبش سبز ،و مجددا ماجراهای پرونده هایی مثل رفیق دوست و شهرداری تهران ،خاوری و کرسنت ،آفریده و صندوق ذخیره ،بیمه دی ،بانک سرمایه ،وفیش های نجومی ،املاک نجومی و اخیرا بودجه های غیر نظارتی و مطرح شدن نامهایی منتسب به مسئولین از جمله ،مهدی هاشمی ،مهدی رحیمی و حسن فریدون ،مرتضوی و....به معنای این است جمع جبری ضریب علوی گرایی در میان مدیریت اجرایی و سیاسی کشور بسیار بالا نیست.

تجربیات نشان می دهد که مردم فکر می کنند که در عصر غیر معصوم اگر بیش از 50 درصد رفتار این خواص با اسلام علوی مد نظر مردم انحراف داشته باشند موتور انقلاب با احتراق بسیار ناقص حرکت می کند و مردم از لحاظ اعتقادی به این سیستم شک می کنند.

دوم :

فقر و غنا از مفاهیم اجتماعی اسلام هستند. کمیته امداد ،بهزیستی دو نهاد تخصصی برای مبارزه با فقر مطلق هستند. در کنار این دو نهاد آستان قدس ،خیریه های متعدد نیمه دولتی و اشخاص متنوع و متنفذ هم برنامه مبارزه با فقر خود را بیشتر با راهبرد سرمایه گزاری اجتماعی و سیاسی دنبال می کنند .

بعد از این همه سال ،علی رغم خدمات و تلاش های فراوان ،نه تنها فقرا کمتر نشدند بلکه خیل عظیمی از بیکاران و بازنشستگان و کارمندان و بدهکاران و کشاورزان و دامداران وجانبازان و نظامیان را به دلیل طراحی های غلط اقتصادی و نیز تحریم ها و فشارهای اقتصادی دنیای سرمایه داری،به این قشر اضافه نمودیم. پس علی رغم تمام تلاشها نه تنها فقر ریشه کن نشد بلکه گسترده تر هم شد.

قطعا رفتار انسان ایرانی با نظریه مارکسیستی قابل تبیین نیست ولی می توان با الهام از احادیث و روایات فهمید که فقر چه بنیانهایی را نابود می کند و چگونه ریشه ایمان را می خشکاند.

سوم :

عدالت اجتماعی ،از میوه هایی بود که قرار بود به عنوان ثمره حکومت علوی مورد استفاده آحاد ایران از هر نژاد و قوم و منطقه و مذهبی ،قرار گیرد.

علی رغم تلاش های که برای رفع نابرابری های اجتماعی و ایجاد عدالت اجتماعی صورت گرفته است ، متاسفانه به دلیل بالا بودن و بالارفتن نابرابرابری های منطقه ای و جغرافیایی ،جنسیتی ، طبقاتی ،وحتی نابرابری های سیاسی و خط بازی ها ،نمره عدالت اجتماعی ما چندان مطلوب نیست.

سوم :

بعلاوه در درون این سیستم سیاسی هم مشکلات عدیده ای وجود دارد. ارزیابی های کیفی نخبگان برای تایید صلاحیت ها ،اختلاف سلایق ،مرزبندی های اعتقادی برای بسیاری از نخبگان و ناظران بی طرف روشن و واضح نیست. همین امر باعث می شود که فرایند گردش نخبگان که در ابتدای انقلاب به طور مرتب باز تولید می شد روند بسیار کندی را بگیرد. نظام باید ازچنان قدرتی برخوردار باشد که حتی اگر 40 یا 50منتقد جدی توانستند وارد مجلس شوند به جای تضعیف ،تقویت شود. مثل مجلس اول ،مجلس دوم و....

چهارم :

علاوه بر همیه اینها کل مدیران نظام سیاسی ما از گفتمان واحدی تبعیت نمی کنند مدیران انتصابی از سوی حاکمیت و رهبری با یک گفتمان و مدیران اجرایی دولت و ریاست محترم جمهوربا گفتمان دیگر مملکت را اداره می کنند.مردم به کرات شاهد تفاوت گفتمانی در عهد هاشمی و خاتمی و حتی احمدی نژاد و روحانی بین این دو گروه هستند. این اختلافات به صورت ذاتی چیز بدی نیست ولی اگر جهت گیری های کلی و سیاسی آنها با هم تفاوت داشته باشد نظام آسیب جدی می بیند.

فی المثل در مساله ذهنیت این مدیران از قضایای 1388 این تضاد خیلی وسیع تر می شود. عده ای از مدیران جامعه از این قضایا به عنوان فتنه و عده ای به عنوان جنبش اصلاحی از آن یاد می کنند.

عده ای از میر حسین و کروبی و حتی کمی آن طرف تر خاتمی و هاشمی به عنوان عامل فتنه و فتنه گر می نگرند و عده ای این ها را فتنه گر نمی دانند .آنها هیچگاه معتقد به واژه فتنه نبودند و هیچگاه هم آن را به کار نمی برند.

پنحم :

شکی نیست که مملکت ما به شیوه ایدیولوژیک اداره می شود. حکومتهای ایدئولوژیک هیچ گاه مورد قبول نظام سرمایه داری که شکل غالب نظام جهانی است قرار نگرفته است. نظام سیاسی ایدیولوژیک ما بنا به تشخیص اطاق فکر خویش ،عناد سیاسی ،نظامی و حتی ورزشی با اسرائیل دارد. در لبنان و سوریه و عراق و یمن و نیجریه و.....به صورت مادی و معنوی کمکها و اقداماتی انجام می دهد.

این امر باعث می شود که همواره از سوی نظام های سرمایه داری مورد حمله اقتصادی ،تبلیغاتی ،فرهنگی قرار بگیرید. حمله هایی که گاها به شکل تحریم های همه جانبه و ظالمانه کلیت سیستم را نشانه گرفته است.

باید حملات از سوی سیستم سیاسی دفع شود. ولی ما صرفا از طریق تریبون های رسمی و بین المللی و به صورت شعاری به مقابله با این حملات می پردازیم و نمی توانیم و یا نمی خواهیم به صورت عملی به مواجهه با تهاجم فرهنگی و اقتصادی و آموزشی غرب برویم.

چون زمانیقادر به جوابگویی عملی خواهیم بود که خرده نظامهای دیگری مثل اقتصاد ،خانواده ،صنعت،ورزش ،بهداشت ،آموزش ،با این نظام گفتمانی، هماهنگی کامل داشته باشد.

اقتصاد را سالها ست رها کردیم . این رها سازی یا به تعبیری آزاد سازی اقتصاد و صنعت و بانک و......دقیقا طبق اهداف نظام سرمایه داری شکل می گیرد و هیچ تناسبی با جهت گیری های انقلابی ندارد.

صدا و سیمای ما که داعییه انقلابی گری دارد کلیه زیربناههای مادی و اقتصادیش از راه فرمول بندی های سرمایه داری تامین می گردد. درآمدهای مشکوک به حلال تبلیغات تجاری ،درآمدهای میلیاردی و نجومی مجریان و هنرمندان و مداحان و حتی سخنرانان مذهبی هیچ زمانی نمی تواند باعث تولید فرهنگ انقلابی گری شود.

ورزش را رها کردیم تا مقوله فرهنگی و ارزشی ورزش زیر خروارها دلارو ریال قراردادها مدفون شود.

آموزش ما تحت سیطره آموزش و پرورش رسمی نیست ، امپراطوری موسسات مافیایی قلم چی و گاج و موسسات به اصطلاح غیر انتفاعی به صورت مداوم به پنبه کردن رشته های نظام فرهنگی مدون مشغولند .

بانک های ما به گفته همه علما و مراجع به شغل محاربه ربا مشغولند.به نحوی که حتی از بانکداری دنیای سرمایه داری ربوی تر هستند. نه تنها دولت بلکه برخی نهاد انقلابی و قضایی بسیاری از امورات جاری و اداری خویش را از راه سود اکتسابی حاصل همین عملیات بانکی تامین می کنند.

پس مشاهده می شود که جهت گیری نظام اقتصادی و صنعتی و بانکی و آموزشی ما با نظام سیاسی و فرهنگی ،ناهماهنگی راهبردی و به اصطلاح تضاد ساختاری دارد.

شکی نیست بسیاری از مشکلات اقتصادی ما مثل بیکاری ،رکود ،گرانی ،تورم ،و.نتیجه این تضاد نظام سیاسی ما با نظام سرمایه داری است..... اهمیت حل این مشکلات اقتصادی ،واجت تر از مشکلات روبنایی تر است. چرا به همان اندازه ای که در جامعه ما گران فروشی ،احتکار ،بیکاری ،تورم و رکود وجود داشته باشد به همان درجه جامعه ما و مدیریت جامعه ما اسلامی نیست.

راهکار چیست:

نظام ما هنوز زنده و سرپا و قابل اصلاح است. فراموش نشود قله ای که ما طراحی کردیم مرتفع است .پیاده کردن اسلام علوی به این سادگی نیست. هر گونه تفکر ارتجاعی و بازگشت به انحطاط پهلوی از سوی قاطبه مردم پذیرفتنی نیست. باید به سمت جلو حرکت نماییم. راهبرد ما اصلاح مسیر است . هرگونه راهبر دیگری در این شرایط باعث میشود که همه آنچه که داریم من جمله امنیت و آرامش هم همیشه از این کشور رخت بر بندد. باید اصلاحات واقعی و بنیانی را آغاز نماییم و ایرادات جدی و اساسی خویش را بر طرف نماییم. دیدن ایرادات و رفع آنها قطعا باعث اعتلای جامعه ایرانی می شود. اصرار بر راه اشتباه هم خودش راهی است که برای ما قابل پیش بینی نیست.

اولین راهکار

اتخاذ تدابیر سخت گیرانه در خصوص اعطای مدیریت است. سخت گیری ها از سمت و سوی اعتقادی و فرهنگی و ذهنی به سوی نظارت های عملی در حیطه پولی و مالی و هزینه ها سوق داده شود. با این نوع مدیریت بی نظارت ما به اهداف خود نمی رسیم.برای این سیستم یک مدیر نماز خوان پاکدست و متخصص بسیار بهتر و کارآمد تر از یک مدیر ظاهر الصلاح با مشکلات مالی زیاد خواهد بود.

دومین راهکار ،اعاده حیثیت برای کارمندان و بازنشستگان و ......کلیه کسانی که به دلیل شرایط سیاسی و بین المللی و تحریم ها به سمت لایه های زیرین و پایین جامعه هل داده شده اند. اینها مظلومانی هستند که بر اثر ستم و ظلم و جبر بیرونی متضرر شده اند . فقر اینها هیچ دلیل فردی و اکتسابی ندارد. براساس آموزه های دینی ،کاستی و کاهلی این عده در برابر خواسته های فرزندان و زن و فرزندان در روز قیامت ،از گناهان کبیره مدیران جامعه محسوب می شود.

سومین راهبرد :

نهادهای نظارتی باید به جای آنکه در مدارهای پایین به دنبال پالایش بگردد باید به گردش نخبگانی جامعه برای سطوح مدیریتی بیشتر توجه نماید. بی شک هر چه تنگ نظری بیشتری در این حوزه صورت پذیرد بدنه مدیریتی کشوربیشتر ضرر می بیند.قوم بازی ها ،خویشاوند سالاری ها و باند بازی ها ،ذهن خوانی ها ،همه و همه از عوامل این تنگ نظری ها می باشد.

چهارمین راهبرد :

مسئولین عالی رتبه نظام با تفاهم بیشتری مفاهیم اصولی واحدی را اتخاذ فرمایند. این دوگانه گرایی و به نوعی سخنان کنایه آمیز را ملت تیزبین و آگاه به خوبی می فهمد. جامعه فرهنگی و روشنفکری و علمی این تضادهای گفتمانی را به سبک و سیاق دیگری تفسیر می کند. حل این تعارض در بدنه عالی جمعی که اینقدر به هم نزدیک و وفادارند کار سختی نیست.دشمنانانقلاب ما بسیار زیاد هستند. سعی نشود که از شمار دوستان خود به بهانه های انگیزاسیون و تفتیش عقاید بکاهیم.

پنجمین راهبرد :

برای حل مشکلات اقتصادی ، دو را بیشتر وجو د ندارد ،یا دخالت بیشتر دولت در اقتصاد و برگشتن از مسیر آزاد سازی اقتصاد افسار گسیخته . یا هم دستکاری درمصداق یابی برای اهداف سیاسی .

به نظر می رسد با این خصوصی سازی های و به تعبری خصولتی ها هیچگاه تب بیکاری فرو نخواهد نشست. یا باید دست از آرمانها شست و یا باید دولت و بخش دولتی با برنامه ریزی جامع و کل نگر به فکر رفع بیکاری و اعطای بیمه بیکاری به همه بیکاران باشد. این وام های 3 ملیونی و ده ملیونی و این نظریه های کسب و کار مخصوص زمانی است که سیستم به صورت دقیق مثل ساعت هماهنگ عمل کند. و ساعت خو درا با ساعت وال استریت همساز نماییم.

برچسب: نویسنده: هلیا حکیمی تاريخ: شنبه 20 مرداد 1397 ساعت: 22:47

صفحه بندی