خرید بک لینک

روزی مریده ای طناز به نزد شیخ آمد و گفت: حاج آقا ، من از نعمت داشتن برادر و پدر محرومم و تنها مادری دارم که ثروت هنگفت پدرم به او رسیده و چون بیمار است ، بزودی دار فانی را وداع گفته و تمام دارائی ایشان به من میرسد . آیا حاضری شوهرم شوی تا از آن مال کلان بهره مند شوی ؟

شیخ اندکی خشتک خویش بخاراند و فرمود : نخیر ! همسر شما نمیشوم .

مریده زیر لب گفت : ایکبیری ، منو بگو که فکر کردم آدمی ! ..
و با خشم شیخ را ترک گفت و راهئ منزل شد.

البته هنگامیکه به خانه رسید، شیخ را دید که با مادر بیمارش مزدوج و پدر خوانده اش شده تا هم ارث مادر را تصاحب کند و هم از لایحه دولت ِ تدبیر و امید مبنی بر ازدواج با فرزند خوانده بهرمند گردد !!!

برچسب: نویسنده: هلیا حکیمی تاريخ: شنبه 20 مرداد 1397 ساعت: 22:47

صفحه بندی