خرید بک لینک

در گذشته ی خیلی دور، [با توجه به گفته های پیران و بزرگان می توان گفت در حدود دستِ کم ۶۰۰ سال قبل] در اوایل زمستان یکی از سال ها، یکی از رؤسای طایفه بهاروندِ ایل بختیاری [بهداروند (بختیاروند) درست تر بنظر می رسد زیرا بهاروند از زیرشاخه های لُر کوچک می باشد حال آنکه ایل بختیاری زیرمجموعه لُر بزرگ است] بر سر ریاست طایفه با رقیبان خود نزاع می کند و بالاخره با تعرّض و قهر ، طایفه و سرزمین اجدادی خویش را ترک گفته و از طریق کوه غارون ، گندمکار، دِهْ دِز ، بارز و کوه زوک به محلی که اکنون لیراو نامیده می شود ، می آید. در این فصل عشایری که در لیراو ییلاق داشتند منطقه را ترک گفته و به قشلاق رفته بودند و بذر بهاره و سیاه چادرهای تابستانی خود را در اِشْکَفْتهای لیراو پنهان نموده بودند.

مرد بختیاری که به علت شروع سرما و آغاز بارندگی و برف ، قادر به ادامه مسافرت نبود ، به اشکفتی پناه می برد و در روزهایی که هوا خوب بود برای تهیه قوت، با تیرکمان به شکار می رود و با گوشت شکار و بذر موجود در اشکفت ها سدّ جوع می کند و بتدریج که لباسهایش فرسوده می شود ، از سیاه چادرها و پوست شکار جهت پوشاک استفاده می کند.

بهار سال دیگر عشایر به محل تابستانی خود برمی گردند و در آنجا مردی را می بینند با ریش و موهای بلند و لباس عجیب. اوّل همه از او می ترسند و فرار می کنند ولی مرد بختیاری آنها را صدا زده و می گوید نترسید من هم مثل شما آدم هستم. عشایر از اینکه آن هیولا به زبان آنها سخن می گوید ، خوشحال می شوند و به او نزدیک شده و شروع به صحبت می کنند و او را نزد رئیس خود که او را امیر می نامیدند ، می برند.

مرد بختیاری خود را بایُوْجْمان می نامد و سرگذشت خویش را برای امیر می گوید و نوکری وی را میپذیرد. (شایان ذکر است که برخی روایات بایوجمان را از نسل بازماندگان خاندان گیلویه، حاکمان مقتدر کهگیلویه در زمان تسلط اعراب بر ایران، می داند) چندین سال از این واقعه می گذرد و امیر شیفته درستی و صداقت بایوجمان می گردد و خواهر خود را که از یک پا لنگ بود به زنی او می دهد. از این ازدواج پسری به دنیا می آید که نام او را لیراو می گذارند. لیراو در همان کودکی همه فنون رزم آوری و جنگاوری را فرا می گیرد و جوانی می شود آراسته و شجاع. امیر دختر خود را به زنی لیراو می دهد. (ازدواج بین دختر دایی و پسرعمه)از این ازدواج نیز پسری به دنیا می آید که او را عالی نام می نهند. عالی نیز بزرگ می شود و زن میگیرد و از او چهار پسر باقی می ماند به نام های بهمن ، طیب ، یوسف و خِدِر.

وقتی پسرها بزرگ می شوند عالی سرزمین خود را بین آنها تقسیم می کند:

ایل بهمئی امروز ، اخلاف بهمن عالی است

ایل طیبی اولاد طیب عالی می باشد

اولاد یوسف بر اثر جنگهای دائمی متفرق می شوند و طایفه یوسفی (ایسِوی) کنونی که عمدتاً در بخش سرآسیاب یوسفی از توابع شهرستان بهمئی و همچنین شهر لِکَک (لیکک) ساکنند ، فرزندان یوسف عالی هستند.

اولاد خدر عالی در بقیه طوایف مستحیل شدند و تعدادی از آنها در اطراف جایزون ، بهبهان و مخصوصاً منطقه لیراوی بوشهر ساکن هستند.

 لازم به ذکر است که آنچه امروز به نام ایل بختیاری می شناسیم در واقع اتحادیه ای از طوایف گوناگون است و ممکن است به دلایل مختلف از جمله فرهنگ، تاریخ ، زبان و نژاد مشترک با یکدیگر متّحد شده باشند تا بهتر بتوانند از موجودیت خود در برابر حوادث و سختی های زمانه محافظت نمایند. در این میان طایفه بهداروند که بیشتر به نام بختیاروند شناخته می شود، یکی از اصیل ترین طوایف لر بوده است و به گفته خسروخان سردار ظفر، نام ایل بختیاری هم از نام طایفه بختیاروند (بهداروند) گرفته شده است. به هر حال اگر بهمن نیای بزرگ ایل بهمئی از نسل بایوجمان بِهْداروند باشد، باز هم می توان گفت که نَسَب ایل بهمئی به یکی از طوایف اصیل لر می رسد.

بر اساس روایت ذکر شده توسط دکتر افشار نادری می توان گفت به یقین ساختار ایل بهمئی زمانی یک دهه و سپس یک طایفه کوچک بوده است و طبیعتاً احتمال دارد بر اساس روایت بهداروند بودن بایوجمان، ایل بهمئی از نظر سیاسی و روابط اجتماعی و اقتصادی زیرمجموعه منشاء اولیه خود یعنی بهداروند و یا ایل بختیاری بوده باشد. از سوی دیگر بر مبنای بیانات پیران و بزرگان و همچنین منابع مستند تاریخی یقیناً از دوره حُکمرانی کریمخان زند و پس از آن سلسله قاجار، بهمئی ها در تقسیمات ایلی و طایفه ای، جزو حوزه ایلات لیراوی کوه در تقسیمات ایلی کُهْگیلویه قرار گرفته اند. همانگونه که میرزاحسن فسایی در کتاب معتبر فارسنامه ناصری، ایل بهمئی را زیرمجموعه بلوک لیراوی کوه معرفی می نماید.

باید توجه داشت که بهمئی ها از نظر جغرافیایی در میان دو منطقه کهگیلویه و بختیاری قرار گرفته و بر همین اساس نقش مهمی در مناسبات میان ایلات کهگیلویه و بختیاری داشته اند. و این گونه است که گاهی متحد کهگیلویه و زمانی دیگر هم پیمان بختیاری بوده اند. به هر حال با وجود آنکه از نظر ساختار سیاسی در نظام عشایری، بهمئی زمانی زیرمجموعه و یا هم پیمان بختیاری بوده و بعدها جزو بلوک لیراوی کوه قرار گرفته و حتّی در زمانهای بعد از آن نزدیکی دوباره با بختیاری داشته، امّا یقیناً پس از این کش و قوسهای تاریخی، در قرن معاصر، ایل بهمئی بعنوان یک ایل مستقل مطرح گردیده است و بهمئی این استقلال را به دست نیاورد مگر با شجاعت و رشادت سلحشوران باغیرت خود. در نهایت باید توجه داشت که بهمئی ها به دلیل وجود مرز مشترک، همواره روابط نزدیکی با کهگیلویه و بختیاری داشته اند.

بهمن نیز دارای دو فرزند بنامهای احمد و مُحْمَد (مُهْمَد) بود. البته شاید دارای فرزندان دیگری هم بوده امّا واجد شهرت کافی و یا اولاد نبوده اند. همانگونه که در نمودار درختی دوّم می بینیم احمد و مُحْمَد هم دارای فرزندانی بوده اند و هرکدام جد مشترک و پایه گذار یکی از طوایف ایل بهمئی هستند. برای مثال: علاءالدین موسی جد بزرگ طایفه علاءالدینی، نورالدین موسی جد بزرگ طایفه نَریموسایی (نَریمیسا) و محمدموسی جد بزرگ طایفه محمدموسایی (مُهْمَدمیسا) می باشند. لازم به ذکر است نسب خوانین بهمئی از نسل فرزندان نورالدین موسی است که برادر محمدموسی و علاءالدین موسی می باشد.روایت بایوجمان بهداروند

همانگونه که دکتر نادر افشار نادری نیز در تحقیقات خویش اشاره کرده است؛ نکته ی اساسی و مهّم در این افسانه این امر است که همه ی افراد ایل بهمئی چه افراد عادی و چه کدخدا و خان خود را دارای یک نیای مشترک می دانسته اند و این وظایف و تعهدات بسیار زیادی را برای آنها ایجاد کرده بود و باید گفت که تمام زندگی اجتماعی و اقتصادی آنها بر محور همین جدّ مشترک دور می زده است. بهمئی ها عموزاده های دور و نزدیک یکدیگرند و در ساختار سنتی نظام ایلیاتی، روابط افراد در هر طایفه از ایل بهمئی با خویشاوندی مجدد از طریق ازدواج و دارا بودن یک رئیس و سرزمین مشترک سخت محکم گشته بود. حتّی می توان گفت خوانین ایل بهمئی به نوعی عموزاده بزرگتری بودند که وظیفه حفظ انسجام ایل را در برابر مشکلات و گرفتاری ها بر عهده داشته اند.

از سوی دیگر همانگونه که اشاره گردید روایتی در میان برخی از پیران و بزرگان بهمئی نقل می گردد که نسب بهمئی ها را در چارچوب ساکنان منطقه تاریخی کهگیلویه به بومیان آن و بطور شاخص خاندان گیلویه و در نهایت �لر بزرگ� می رساند.

به هر حال هرکدام از روایتهای مذکور و یا غیر از آن، مورد نظر قرار گیرد می توان در کلیت امر گفت مجموعه طوایف تشکیل دهنده ایل بهمئی در طی دورانهای طولانی ساکنان این سرزمین بوده و با همبستگی پای در راه حفظ، توسعه و گسترش آن نهادند تا آنکه توانستند سازمان جمعی را بصورت ساختار ایلیاتی، محکم و استوار نموده بگونه ای که وجه اشتراک اصلی خود یعنی نام بهمئی را بر آن آب و خاک نهند. هرچند که امروزه اثری از روابط و ساختارهای طایفه ای و ایلی همچون گذشته نیست امّا به نسبت بازهم می توان شاهد حضور جنبه هایی از عناصر سنتی گذشته در زندگی امروز بهمئی ها بود.

برچسب: نویسنده: هلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1399 ساعت: 15:21

صفحه بندی