شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 23:57 | نورمحمد حسینی سوق -
بسمه تعالی
1 بر 1 1 1 حجت 1 و 1 1 سید 1 1(1308_1378)
نوشته : سید نورمحمد حسینی سوق
حجت الاسلام و المسلمین سید غزوان پرهیر به سال 1308 در شهر باستانی و تاریخی سوق از توابع کهگیلویه در یک خانواده مذهبی از سلسله سادات رضا توفیق دیده به جهان گشود. به گواه مطلعین و اسناد تاریخی ،سوق در آن هنگام به دو بخش مجزا تقسیم شده بود. منطقه پر سوق که شامل منزل مرحوم پرهیز تا قسمتهای پاپر و قسمت سوق قدیم که شامل بخش های مرکزی آن بوده است. حداقل از دوران قاجاریه به بعد، سادات رضاتوفیق در این روستای نسبتا متمدن، ساکن بودند . آنها در مجاورت ایلات طیبی و بهمئی و دشمن زیاری و بویراحمد زندگی پر رونق و به لحاظ سیادت و صداقت مورد احترام فراوان بودند.
در وصف سادات رضا توفیق صاحب فارسنامه ناصری می نویسد: طـایفه سـادات رضـا توفیقی: قبیله اي از سادات بنی هاشم انـد و میگوینـد رضا توفیقی به معنی رضوي و تقوي و نقوي اسـت
همه چادرنشـین و در بیشتر اوقات عالمی ماهر از میانه آنها برخاسته است و مانند ایلات ییلاق را در ناحیه طیبی کوه گیلویه و قشلاق را در جلگاء ناحیه دشت کوه گیلویه کنند و جناب مسـتطاب علامی آقا میر علی صالح که در مرحله زهد و تقوي و فضـیلت مشـهور است و جنـاب آقـا سـید حسـین از این قبیله انـد و چنـدین نفر طلبه علم دارنـد که هنگام ِر حَلـۀ الشتا ِء َ و الصیْف باز مشـغول مطالعه ومبـاحث کتب علمیه انـد و اغلب مردان این طایفه مسائل دینیه را آموخته انـد، حتی چوپانان آنها و بیشتر اطفال آنها الفیه ابن مالک را از حفظ نمایند (فارسنامه ص 603 جلد دوم)
زندگی در این بستر فرهنگی، زمینه رشد و اعتلای افرادی را فراهم می سازد که از ظرفیت خدادادی بهره فراوان برده باشند.
زمینه تحصیلی و اساتید
خانواده مرحوم سید غزوان پرهیز به سال 1312 یعنی زمانی که وی فقط چهار سال سن داشت به روستای تراب مهاجرت می کنند و در آن منطقه به کشت و زرع وکسب مشغول می شوند. به همت اهتمام پدر و علاقه شخصی ، خواندن و نوشتن را نزد ملاهای مکتبی سنتی از جمله میر علی محمد صلاحت پور در شهر سوق آموخت. مقدمات دروس حوزه را نزد آمیر اسماعیل پرهیزگار فرا گرفت و پس از گذراندن این مرحله و به توصیه استاد،برای ادامه تحصیل در علوم دینی روانه مدارس علمیه بهبهان گردید.
در بهبهان به همراه مرحومین حجت الاسلام سید قربان صالحی زاده و حجت الاسلام سید غلام حسین رفیعی و هم چنین سید بمونی صالحی زاده نزد اساتیدی چون آیت الله شیخ عبدالهادی مجتهدی، سید مندلی مرتضوی بهبهانی ،مرحوم شیخ ابراهیم محققی بهبهانی به تکمیل تحصیلات خویش پرداخت و در نهایت در همان حوزه ملبس به لباس روحانیت شد.
فعالیت های اجتماعی
پس از این مرحله ،به منطقه برگشته و به تبلیغ امور دینی مشغول شد. در کنار این حرفه، چون به دلایلی از وجوه شرعی استفاده نمی نموده است برای امرار معاش، به شغل کشاورزی و تجارت در کنار کار تبلیغ و اموراجتماعی مشغول شدند. به گفته هم قطاران و هم صنفان او، هوش بالای میان فردی، قدرت تکلم و زبان بدن ، به سرعت او را از دیگر هم سلکانش جدا ساخته است. هم صحبتی او با بزرگان و متنفذان ایلات ،نوع احترام و منزلتی که ایشان به نزد آنها کسب کرده بود، کم کم به عنوان یک سرمایه فرهنگی و اجتماعی بی نظیری درآمده بود که باید در راه حل مشکلات مردم عادی ،هزینه شود.
آوردن آسیاب های آردی،کارخانه یخ، آوردن تراکتور و کارخانه گچ و... در راستای خدمت رسانی به مردم منطقه از جمله خدمات فراموش ناشدنی او بوده است که بیش از آنکه قصد انتفاعی داشته باشد به فکر گره گشایی و رفاه و آسایش مردم منطقه صورت گرفته است. درآمدهای حاصل از این فعالیت های اقتصادی ،باعث تقویت بنیه اقتصادی او شده به نحوی که از این بنیه برای پیشبرد اهداف اجتماعی و کمکهای موردی و قرض الحسنه و... نهایت استفاده را می برده است.
صفات برجسته شخصیتی
کار و تلاش،نظم و ترتیب و سحرخیزی سه صفت برجسته شخصیتی ایشان بوده است. او ذاتا با بیکاری و تنبلی مخالف بود. اگر کارگر و برزگری داشت ، با تخصص کامل به کمک آنها می شتافت. از بیل زدن وجین کردن و کشت و درو خسته نمی شد . منتظر نمی ماند تا برایش کارکنند ،کار می کرد تا بقیه هم کار کنند. نظم و ترتیبی که داشت مثال زدنی بود. اگر می گفت سه روز دیگر ،یک ماه دیگر فلان کار را انجام می دهم بدون مراجعه به دفتر یادداشت ،به موقع آن کار را انجام می داد. ضمن اینکه بسیاری از امورات و تعهدات خود و مکاتبات شخصی و صورت حساب خود را در اسنادی یاد داشت و نگه می داشته است. این ها همه حاصل سحرخیزی ایشان بود. او قبل از اذان همواره بیدار بود.و بعد از عبادات صجگاهی ،خواب بر او حرام بود.
مرحوم پرهیز به سال 1352 وقتی خود را مستطیع دید مسافر، خانه خدا می شود تا این دین را از گردن خویش بردارد .در سال 1359 به دلیل داشتن مشغولیات زیاد ،از سوق به شهر دهدشت مهاحرت می نماید و در منزل شخصی خود در مرکز شهر دهدشت ساکن می شود.
صفات اجتماعی:
ساده زیستی و مردم داری به عنوان صفات برجسته اجتماعی بوده است.با اینکه توان داشت که خانه بسیار شیک و مجللی را بنا نهد، منزل او بسیار ساده و بدور از هر گونه تجملات بود. به نحوی که سالها بعد وقتی فرزندان فقط اتاقهای آن را سفیدکاری می کنند بسیار ناراحت شده بود. او می دانست فقیر فقرا و مردمانی که با او رفت و آمد دارند در خانه معمولی راحت تر رفت و آمد دارند. حجم مهمانان او ،خانه او را به یک مضیف تبدیل کرده بود اگر روزی بر سر سفره او مهمانی حاضر نمی شد بسیار افسرده می شد.
مصلح ذات البین
هسته اصلی شخصیت مرحوم پرهیز در اصلاح ذات البین بود. واحد عملیاتی در تنظیم روابط اجتماعی مردم و منطقه ،طایفه و تیره بود .هنگامی که فردی در این سازمان، دچار مشکل می شد این طایفه و تیره بود که بلافاصله به فکر چاره و حل مسئله بود.در مواردی ،افراد طایفه برای احقاق حق خویش دست به سنگ و ماشه اسلحه می بردند این نزاع گاهی به حدی گسترده می شد که شهری را به آشوب و طایفه ای را درگیر می نمود. برای خاموش کردن این آتش ،دادگاه و قاضی و نیروی نظامی و انتظامی یا حاضر نبودند و یا علنا کاری از دستشان برنمی آمد. اینجاست که روحانیت به عنوان یک عنصر میانجی با اقتداری که از دین و خدا بدست می آورد می تواند منادی صلح بین برادران شود.مرد این میدان باید مردم دار،مورد احترام قاطبه مردم،دست به خیر،دارای عزت و احترام نزد ریشفیدان و مهم تر از همه داشتن وقت و حوصله و صبر و دقت باشد. مرحوم پرهیز همه این صفات را باهم داشت. خداترس،موردعزت و احترام نزد بزرگان و متنفذان بود. او کار تمامی ماموران امنیتی را با راهبرد اجتماعی به انجام می رساند.،برای او زمان مهم نبود.آنقدر جستجو می کرد و تحقیق می کرد وپیگیر بود و اغلب تحقیر و توهین را هم تحمل می کرد تا گره کور نزاع ها را باز نماید.
خداوند در قرآن دستور به انجام نماز و روزه وخمس و زکات و....را آورده است در عرف روحانیون وظیفه اصلی خود را تبلیغ این امور می انند. ولی در همین قران امر شده است که بین برادران خویش آشتی برقرار کنید، حجت الاسلام پرهیز در کنار تبلیغ برای اصول و فروع دین ،در آشتی دادن برادران دینی برای عینیت بخشی به این حکم قرآن متخصص واقعی و پیشتاز بود. به قول مرحوم میراحمد تقوی بقیه روحانیون مثل ما سلیقه این کار را نداشتیم ولی حاج غزوان با استعانت از آموزه های دینی و استفاده از مقام وکسوت روحانیت برای اصلاح وبازگرداندن آرامش و صلح به جامعه و خانواده ها نهایت استفاده را می نموده است. دعواهای خونین در طایفه دشمن زیاری،تامرادی، زیلایی وبویراحمدی ها و کلستون و فیروز آباد فارس و زیدون و بهبهان و.....تنها با درایت و تفکر ایشان به آشتی دایمی و صلح و صفا ختم می شد. برای او آشنا و غریبه مهم نبود.استان و خارج از استان معنا نداشت. به دعوای خانوادگی و دعوای ناشی از قتل و حتی آشتی زن و شوهر ،رفع معارضات ملکی و...همه ورود پیدا می کرد.
اگر صداقت و دلسوزی و بیطرفی و خداترسی و رعایت عدالت در قضاوتهای ایشان نبود قطعا تلاشهای ایشان در همان دفعات اولیه به شکست می انجامید.ولی به دلیل وجود همین صفات عدالت منشانه او ،هر زمانی که نزاع و اختلاف و قتلی بین طوایف و افراد بوجود می آمد یک راست به سراغ ایشان می رفتند تا قدم رنجه نماید و برای حل و فصل و صلح و آشتی آبروی خود را هزینه کند.
در ماجرای مشکلی که در منطقه پیرانجیر دشمن زیاری بین برادران هم خون اتفاق می افتاد،بیش از یک سال این سید ،با این حال بیمار و مریض ،وقت صرف نمود تا بین برادران آشتی برقرار نمود به نحوی که هنوز کوچکترین درگیری بین انها بوجود نیامده است. یا ماجرای درگیری خونینی که بین برادران زیلایی موشمی رخ داده بود و به یک مساله امنیتی تبدیل شده بود. استاندار وقت و فرماندار بویراحمد جناب دکتر غریب پور، به پیشنهاد ایت الله ملک حسینی تنها راه چاره را ،در عصای سحرآمیزحاج غزوان می دانستند. خدا می داند که پس از نزدیک به دو سال بدون منت با صبر و حوصله ،وقتی موفق به فیصله این غائله شده است در بویراحمد جشن بزرگی گرفته شده بود.
فهرست حل و فصل دعاوی ایشان از 200 مورد هم افزون تر است. مواردی از حل و فصل دعاوی زن و شوهر تا اختلافات ملکی و درگیری های خونین بین طایفه ای و....
کمتر کسی است که از این خاطرات ،چیزی ندیده است یا چیزی نشنیده است . کمتر طایفه ای است که از این صنف خدمات حاج غزوان بهره صلح و آشتی دریافت نکرده باشد. اهل تشریفات هم نبود. هر وسیله ای که می آوردند،سوار می شد و گاهی هم با وسیله عبوری برای حل و فصل عازم ماموریت می شد.
و بالاخره وفات
در روز یازدهم اسفند ماه سال1378 ، پس از حل و فصل مشکل یکی از اهالی بویراحمد،به تنهایی از یاسوج عازم شیراز می شود تا از طریق فرودگاه برای حل مشکل یکی دیگر از برادران هم استانی به تهران پرواز نمایند. در سالن انتظار فرودگاه شهید دستغیب شیراز،هنگام صلاه ظهر، در حالتی که در حال وضو گرفتن بود روح پاکش به لقای خدای مهربان واصل شد و شهرستان کهگیلویه را سراسر غمگین نمود. مرگ دلخراش او برای منطقه کهگیلویه بسیار سنگین و غیر قابل جبران بود. جامعه روحانیت شهرستان یکی از ستون های خود را از دست داد و مردم شهرستان و استان با یکی از بزرگترین مصلحین عام و پیام آوران آشتی محلی برای همیشه خداحافظی می نمایند. تشییع جنازه او یکی از باشکوه ترین مراسم زمان خویش بود به نحوی که هنوز به عنوان یک مراسم تاریخی از او یاد می نمایند. او در تمام عمرش خادم مردم بود و مردم هم به هنگام وفات، آو را به عنوان یک آقا و مرشد خویش تشییع نمودند.
سنگین ترین جمله ای که در مرگ او سروده شده است این جمله یکی از گرفتارانی بود که با زحمت مرحوم رهایی یافته است : صلیب سرخ جهانی منطقه ما از بین رفت
عاش سعیدا و مات سعیدا
برچسب:
نویسنده: هلیا حکیمی