خرید بک لینک

پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۲ | 16:16 | 1 1 سوق -

1 ای بر 1 1 1 1 سوق/ 1 سید نورمحمد حسینی سوق

برخی وقایع را که مرور میکنیم، همانند تیزر چندثانیهای، ذهنت را مشوش میکند و تمام محاسباتت را به هم میزنند. وقتی میبینی در عالم ریاضیات ذهنی، دو تا دو تا چهارتا میشود؛ ولی در عالم واقعی مشاهده میکنی دوتادوتا نیم هم نمیشود چه حالتی بهت دست می دهد. فردی که تمام همت خود را برای تکوین و استمرار نهضتی میدهد؛ ولی وقتی آن حرکت بنیان میگیرد و رشد میکند و به نوا میرسد از کنار برخی از جاننثاران خود رد میشود و توجه چندانی به آنها نمیکند.پدر از بزرگان منطقه بود. از سادات، صاحبنفوذ وبا پرستیژ و خوشسخن و خوشبیان، دنیادیده و شهرگشته و همنشین با بزرگان و مورد مشورت متولیان بود. وقتی سایه ظلمانی فقر سیستمی بر کل منطقه و دیار، مفری برای فرار باقی نگذاشته بود دستش به دهانش میرسید.

شهید در سال 1341 در شهر سوق متولد شد. نام او را نبی که در شناسنانه اش عبدالنبی ثبت شده است. ما دوست داریم به همان نام خودش نبی صدا بزنیم.نبی فرزند میانه پدرش مرحوم میر عبدالرضا مساوات بود. پیشتازی نبی ،در عرصههای انقلاب اعم از شعارنویسی و شرکت در راهپیماییها و قصههای دوگانه تنگه مجاهدین سوق بر تمامی اهل سوق مکشوف و مثالزدنی است. او که نوجوانی ۱۵ساله بود خصائل روان شناخته خاصی داشت. خزانه وسیع لغاتش که از پدر به ارث رسیده بود در کنار حاضرجوابی و طبع شاعرانهاش از او یک نابغه کلامی ساخته بود. در پوست سن خود نمیگنجید. با این قریحه ذاتی با همه معلمان و متنفذین و بزرگان دیار و حتی بیگانگانی که در شهر به خدمت مشغول بودند، ارتباط کاملاً صمیمانهای برقرار میکرد. او با تمای مامران انتظامی و ژاندارمری،پزشکان و معلمان و...دوست بود. بهنحویکه گویا او هم صنف و هم سن این بزرگان است.

استخوانهای محکم و عضلات پیچیده او، از او یک ورزشکار و به قول امروزیها بزن و بهادری ساخته بود که با استخدام این روحیه در سالنهای ورزشی، فوتبال و والیبال و....سرآمدی خود را به همه نشان میداد.

حس شدید استقلالطلبی او، باعث میشد که از همان دوران پایان ابتدایی با کار و تلاش و زحمت در ایام تابستان، انبان زمستان و ایام تحصیلش خالی نباشد و باعزت تمام، به ادامه تحصیل مشغول شود.

مهمترین ویژگی نبی، قدرت ارتباطات میانفردی او بود. دوستیابی او، و تأثیرگذاری او در میان دوستان و رفقا و بستگان در حد اعلی بود. او در همه گروهها و رفقا و حتی تیمها نقش کاپیتان را داشت.

نبی پس از انقلاب با همکاری صمیمانهای که با جریان انقلاب داشت، بهعنوان پشتیبان مطمئنی برای بچه انقلابی ها در هنگام خطر بود. او یکی از برندهای ناب جریان انقلاب در شهر سوق بود. تا حاضر بود کسی جرئت چپ نگاهکردن و یا توهین به دوستان همفکرش را نداشت. ولی نبی هیچگاه از مدار اخلاق و ادب در این مشاجرات خارج نمیشد. چون توان کلامی او در ساکت کردن رقیب بیشتر و بهتر و مؤثرتر از قدرت بدنی او بود.

نبی با شروع جنگ تحمیلی، به رزمندگان و بسیجیان پیوست. او در کلاس چهارم تجربی در دبیرستان شهید رجایی سوق درس می خواند ولی خطر کرد و به جبهه رفت. وقتی سال 1360 از جبهه برگشتم به دیدارم آمد،گفتم کجایی،گفت آموزش تمام کردم دارم می رم خط،در آن زمان اعزامی ها از شهرستان بسیار اندک بود.. نبی به همراه جمعی از دوستان به عنوان دومین دوره پادگان کازرون،پس از طی مراخل آموزشی به جبهه رفت..

در دومین دور حضورش در عملیات رمضان شجاعانه جنگید. آرپیجی میزد در همین عملیات یاران همراهش شهید و ایشان بهشدت مجروح گردید. اواسلحه خود را کنار گذاشت و روی شکم افتاد؛ ولی همرزمش شروع به ناله و دعا کرد تا اینکه چند تا عراقیهای نامرد به او رسیدند و همرزمش را با اسلحه خودش از بین بردند درصورتیکه مساوات زنده بود و خود را به مردن زد و بعثیون هر چه لگد به او زدند تکان نخورد و به خیال اینکه او مرده است او را رها کردند . مساوات علیرغم زخمهای عمیقی که داشت اسلحه برداشت و آنها را به رگبار بست و سپس خود را به برادران رسانید . فرمانده برای جایزه ایشان پیشنهادی کرد و شهید جواب داد یک ماه اضافهخدمت و بیشتر ماندن در جبهه بهترین پیشنهاد است. اما چون مجروح بود او را به یکی از بیمارستانهای تبریز اعزام و آنجا بستری نمودند و حتی یکی از تیرهای دشمن سینهاش را از جلـــــــو شکافته؛ ولی به استخوانهایش نرسیده بود .ترکش خمپاره در اکثر نقاط بدنش از حماسه زانویش او را اذیت می کرد. به او میگفتند چرا عمل نمیکنید و شهید میگفت آخرین عمل مانده است او پس از بهبودی به زادگاهش آمد و پس از جند روزی استراحت ، مجدداً " به جبهه رفت

نبی درست 12 بهمن 1361 در زبیدات خوزستان، شهری را در ماتم برد. تمامی افرادی که یکبار با نبی نشستوبرخاست داشت پابهپای همشهریان نبی، سینه میزدند و مویه میکردند و زنجیر میزدند.

نبی که تا آن موقع یک پای ثابت، برگزاری ادعیه درمنازل خانواده شهدای شهرستان بود، خود به خیل شهدا پیوست. شهید عبدالنبی مساوات، دهمین شهید شهر سوق است که در گلزار جدید شهرآرمیده، و مزار او زیارت گاه عاشقان راه شهدا است.

سالها بعد از نبی، هم پدر و هم مادر، توان فراق بیش از این را نداشتند و به دیار باقی شتافتند. پرونده شهید با مرگ این عزیزان، طبق قوانین ظالمانه دنیوی، در بنیاد شهید بسته شده است؛ چون طبق این قوانین تنظیمی به دست افرادی در پایتخت کشور که خانواده ها را به یک صورت دیده و تفاوتی بین جوامع عشایری و شهری را نفهمیده و... در سطح کشور، شهید وارثی نداشتند؟

شهید در وصیت نامه اش خطاب به من و شما نوشت:

من به جبهه رفته ام تا با این انگشتان طريف ستم دیده ام سنگری بسازم از خون و در آن قلب شیطان بزرگ آمریکا و نوکران سر سپرده اش چون صدام ملعون را نشانه بگیرم رفته ام تا به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان حسینی بت شکی که قلبش تابوت مستصمان و روحش آینه حقیقت است لبيك بگویم رفته ام تا به آنهائیکه از همه طرف رهبرم را مورد تهدید قرار میدهند بمهمانم که ملتی که این چنین از شهادت استقبال میکند شکست نمی پذیرد. آری برای دومین بار با توجه به اینکه در عملیات رمضان به شدت مجروح شدم و هنوز لیاقت شهید شدن را پیدا نکرده بودم عازم جبهه حق علیه باطل شدم تا شاید این بار لیاقت شهید شدن در راه حمینی واهدافش که استمرار حرکت انبیا و پیامبران و حسین در صحرای کربلا است پیدا کنم .

وصیت می کنم بر شما که راه شهیدان را در سنگر علم و دانش ادامه دهید و نگذارید این فرهنگ اصیل اسلامی دستخوش هیچگونه کشمکش و تجاوزی از طرف دشمنان این انقلاب قرار بگیرد زیرا به گفته شهید مطهری اگر استقلال فرهنگی بدست نیاوریم شکست خواهیم خورد حتی اگر استقلال اقتصادی و سیاسی را بدست آوریم - دانش آموزان عزیز نماز های جماعت و دعاهای موجود را فراموش نکنید که یکی از عواملی موثر در شکست دشمنان اسلام می باشد. اتحاد داشته باشید که چشم امید ملت ایران به شما دانش آموزان و فرهنگیان است .

گویند شهید قبل از شهادت، به محل بنیاد شهید وارد شده است. با رئیس بنیاد شهید طبق معمول کلکل خود را آغاز کرد. گفت جناب آقای کریمیان، من مرخصی هستم. به شوخی گفت لطف کن سهمیه مرا قبل از شهادت تقدیم کن؟

و اما یاور و داور:

بعد از شهادت نبی، یک آن یاور و داور دو برادر کوچکتر از نبی، جبهه را ترک نکردند. کمتر کسی است که یکبار به جبههرفته باشد و نام یاور و داور را نشنیده باشد. این دو شوخطبع، همواره بهعنوان نیروی خطشکن در جبههها حاضر میشدند. داور در بسیاری از عملیات حاضر بود و یاور به مدت دو سال در گردان ضربت، بهعنوان فرمانده در کردستان به طور دائم در عملیات بود. نگارنده که در سال 1362 در سقز به مقر عملیاتی یاور رفته بودم،نقش یاور را در گردان و جایگاه او را در قلب فرماندهان بسیار بالا دیدم.کوههای اطراف سقز و سسنندج و بوکان و سردشت و...زیر ضرب گلوله های یاران یاور به ساحل آرامش و نرمینه امنیت رسیدند.

اما یاور خندهرو، یاور شجاع و یاور نترس، یاور خوشتیپ، یاور خوشسیما، یاور خوشسخن الان بیش از چهار سال است در بخشهای بیمارستان، نه توان سخن دارد و نه نای راهرفتن. همسر وفادارش، به نگهداری از فرزندش مشغول است و خودش هم در حال تنظیم سایز قرصها و داروهای همراهش .در شهری غریب و فرسنگها دور از فرزند دلبند و برادران و همسر وفادارش او حتی فاقد درصد قابلبیان برای زیر چتر قرارگرفتن نهادهای حمایتی جانبازان است.

به کی گلایه کنیم. به روزگار، به زمانه و به کی. نمیدانم. من توان ادامهدادن ندارم؛ ولی اگر بخواهیم فهرستی از خانوادههای ایثارگر را لیست نماییم قطعاً خانواده مساوات با توجه شروع زمان ایثارگری و مدت ایثارگری و جامعه ایثارگری از سابقون و در صفحه اول این لیست قرار دارند. ولی ........

سید نورمحمد حسینی سوق/12 بهمن 1402

برچسب: نویسنده: هلیا حکیمی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 14:06

صفحه بندی